ما را چیزی بدادند که تا ابد کرکره را پایین کشیدیم
آموختن که همین است و ما سکوت را پیشه گرفتیم
که دگر راکت و ساکت در زمان و مکان خویش شدیم
چه بگویند و نگویند و باید و نباید که چنین کشیدیم
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
تا جان ما آتش گرفت خیال تو آرام گرفت
تا ناله براوردم من لبهایت خندان گرفت
این چنین در کمین و حسدادت در وجود
آخر دام تو ما را عجب در دام خود گرفت
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
سحر هست و سجاده کهنه نوع آور و برقصا
از ندیدن رها شو اندیشه دیدن کن و برقصا
همنشین و هم کلام او شو در زمان و بخوانا
به نام او و به نام من و به نام یکی و برقصا
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
از آتش عشق علی علی اللهیم تقصیر چیست
او از ازل اینگونه نوشت و سرشت انکار چیست
که هر چه کنی نتوان اسرار او را در دل پوشاند
که فاش می گویم علی هست و دگر هیچ نیست
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
مزارم را میخانه کنید
خیراتم را شراب کنید
تا همانند من مست
بر مزارم سماع کنید
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
ما همه خورشیدیم اما حیف در پس ابریم
ما همه در این تاریکی نوریم اما حیف کوریم
که تقلید سر مشق ماست و چو چهار پاییم
یک دم به خود بیایم که ما همه پیام آوریم
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
ساقی دلربا و من و حوز شراب
من تشنه لب و وسوسه شراب
که به این جرم چه عذابی دهید
خرم هر چه عذاب برای شراب
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
گر اهل ظاهری تو از پیش ما برو
گر اهل هیاهوی تو از پیش ما برو
گر اهل معنا و سکوتی نزد ما بیا
گر اهل دنیایی تو از پیش ما برو
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی